تبلیغات
tavanayi haye ensanha - خواندنی

روز بدی بود امروز

دست هایم را محکم گرفته بودم که ننویسم

ولی نشد

هر کس نداند، تو که می دانی این سیاه مشق ها بغض های من است

ننویسم خفه ام می کنند

روز بدی بود امروز

وقتی تمام عمرت سعی کرده باشی حرف ها را

تکه ها را

نیش زبان ها را بیندازی ته ته ذهنت

فکر نکنی بهشان

بعد یکهو

نامردی کنند

شبیخون بزنند

دلت را پاره پاره کنند با هم

روز بدی بود امروز

می دانی من دخترم

دوست دارم گاهی

رنگ بکشم به صورتم

من دخترم

عاشقانه که بخوانی ام

برای بد اخمیت هم دلتنگ می شوم

من دخترم

آری تو راست گفتی

من عاشق ِ خود ِ دوست داشتنم

من دخترم

دلم می گیرد وقتی قرار باشد

دشمن باشی

من دخترم

تحمل می کنم دل تنگ نشدن هایت را

تحمل می کنم یادت برود من را

تحمل می کنم ...

ولی

یادت باشد

من دخترم

گاهی

فقط گاهی

کم می آورم

بغض می کنم

ساکت می شوم

چانه ام می لرزد

من دخترم

[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 19:3

  • کوه
  • گلریزون
  • ضایعات